12[ مجموع 11 اس ام اس ]

1556 | خاطرات خنده دار

8
امتیاز دهید

ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺪﺭﻡ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻣﻨﻢ ﺍﻟﮑﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﺯﺭﻧﮕﯽ ﮐﻨﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﻔﺮﻣﺎﺋﯿﺪ من جعفری هستم ﮐﺎﺭی
ﺩﺍﺷﺘﯿﺪ ؟ !!
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﺩﯾﻮﺙ ﮔﻮﻩ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺗﻮﺣﺴﺎﺑﺖ ﭼﮏ
ﻣﯿﮑﺸﯽ ﯾﺎ ﺗﺎﻇﻬﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺮﯾﺰﯼ ﺣﺴﺎﺏ ﯾﺎﺩﻫﻨﺘــــــﻮ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻣﺎﻣﻮﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ ﺟﻠﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺎﻗﺎ ﺑﺨﺪﺍ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻧﺒﻮﺩ ،
ﺍﺷﺘﺒﺎ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ ﻣﻨﺰﻝ ﺟﻌﻔﺮﯼ ﻧﯿﺲ ﯾﻬﻮ ﮔﻮﺷﯿﻮ ﻗﻄﻊ
ﮐﺮﺩ (((((((((((:
ﺑﯿﺨﻮﺩ ﻧﯿﺲ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﻓﺎﻉ ﺣﻤﻠﺲ !!!
ارسال شده توسط : ma.m_1990

1458 | خاطرات خنده دار

3
امتیاز دهید
من وبابام واینترنت:

شنبه
می گویم : استادمان گفته دانشجویی که پست الکترونیکی نداشته باشد دانشجو نیست.
می گوید : استادتان غلط کرده ؛ مگر ما دانشجو نبودیم ؟!
می گویم : پدر جان ! شما که تا سیکل بیشتر درس نخواندید ؛ در ثانی من دو ماه است که تمرین ننوشتم !
می گوید : اولا سیکل آن زمان معادل دکترای الان است ، دوما پس این دو ماه چه غلطی می کردی ؟!
می گویم : هیچ ! فقط استادمان تمرین ها را برای دانشجو ها می فرستد ، من هم که دانشجو نیستم !
=====================
یک شنبه
پس از مدت ها جروبحث بالاخره پدر جان رضایت داده تا برای من کامپیوتر بخرد !
می گویم : گفتید روی دستگاه مودم هم نصب کنند؟!
می گوید : مودم دیگر چه جانوری است ؟!
می گویم : همان جانوری که پست الکترونیکی دارد !
می گوید : آها !!
=====================
دوشنبه
برنامه شوک از تلویزیون پخش می شود ، در این برنامه دختر جوانی که عکس های مبتذلی از او در اینترنت منتشر شده در حال گریه کردن است و می گوید که من فقط یک پست الکترونیکی داشتم !
می گوید : می خواهی آبرویمان را ببری ؟!
می گویم : من بیجا کنم !
می گوید : پس برو این اینترنت را از توی اون دستگاه در بیار و بریزش توی جوب !
=====================
سه شنبه
می گوید : نه نخیر ، از بس با این اینترنت گشتی بی ادب شدی !
می گویم : مگر چه کردم ؟!
می گوید : همین که به حرف من گوش نمی کنی یعنی بی تربیت شدی !
می گویم : بخدا این اینترنت آنقدر ها که شنیده اید بد نیست ، اصلا اجازه بدید بهتان نشان بدهم که من چه استفاده ای از آن می کنم.
می گوید : لازم نکرده !! من دست به این جانور نمی زنم ، نجس است !
=====================
چهارشنبه
می گوید : وقتی به اینترنت دست میزنی دستهایت را بشور !
می گویم : چطور ؟!
می گوید : مگر نشنیده ای که آنفلوانزای خوکی آمده و به شدت هم ویروس است!
می گویم : به خدا این ویروس با آن ویروس فرق دارد ،
می گوید : ویروس ، ویروس است !
=====================
پنج شنبه
می گوید : فیس بوک هم توی همین ذلیل مرده است ؟!
می گویم : بعله !
می گوید : مرگ !
=====================
جمعه :
می گوید : اینترنت یک اغتشاشگر خارجی است که باید محاکمه شود شما هم غلط می کنی این جنایتکار را در خانه من پناه بدهی !
می گویم : شما این اطلاعات را از کجا می آورید ؟!
می گوید : ساکت باش دارم اخبار بیست و سی را گوش می دهم !
ارسال شده توسط : مهسا سیدی

230 | خاطرات خنده دار

12
امتیاز دهید
رفته بودیم عروسی من ۱۳ یا ۱۴ سال بیشتر نداشتم ....
پدر عروس اومد سلام علیک و بعد رو به من گفت : انشاءالله عروسی آقا وهاب ....
من هم بهش گفتم : هم چنین ....
یه دفه اطرافمون منفجر شد ....
ارسال شده توسط : مدیر سایت

229 | خاطرات خنده دار

5
امتیاز دهید
رفته بودیم عروسی من ۱۳ یا ۱۴ سال بیشتر نداشتم ....
پدر عروس اومد سلام علیک و بعد رو به من گفت : انشاءالله عروسی آقا وهاب ....
من هم بهش گفتم : هم چنین ....
یه دفه اطرافمون منفجر شد ....
ارسال شده توسط : مدیر سایت

228 | خاطرات خنده دار

4
امتیاز دهید
پارسال تابستون رفته بودیم مشهد ، چن روزرو خونه ی یکی از دوستای خانوادگیمون بودیم . مثل اینکه خانومشون منو برا برادرشون خاستگاری کردن ، مامانمم مثل اینکه گفته من دلم نماد دخترمو راه دور بفرستم اخه شدیدا وابسته به منه بدون اینکه به من چیزی بگه ردش کرد ( به این میگن دموکراسی ^_* )
مامان بزرگم بعدش برام تعریف کرد .
حالا برگشتیم دوستام :
خداوکیلی چقد دخیل بستی ؟؟؟؟ ^_^
_ O:
چقد نذر کردی ؟؟ ^_*
_O:
چقد تو خرشانسی ، حتما این چن روزی که اونجا بودی همش دس به دعا بودی ؟ نه ؟ (((:
_ l:
قربون امام رضا برم اصن نذاشت پاش به چالوس برسه ..!!! (:
_ l:
اره دیگه ، از بس ناله کرد... قربون امام برم گفت بزا حاجت این یکیو بدم کچلم کرد ... (:
_ o_O
دستت رو سر ما خواهر ... *_^
حالا خوبه طی عملیاتی کاملا سری مامان بزرگم بهم گفت ، روحمم خبر نداشت (:
ارسال شده توسط : مدیر سایت

227 | خاطرات خنده دار

5
امتیاز دهید
عاقا اون قضیه بود گذاشته بودین تو سایت خودت رو اذیت نکن بقیه رو اذیت کن آخرشم خخخخخ بودا.من یه بار منتظر بودم تا نیلوفر بیاد دیر کرد منم حوصلهم سر رفت یه نگا به کنارم کردم دیدم یه آقا کنارم واساده منم یادم افتاد به اون جمله.یه دف از دهنم پرید بیرون:آقا پولتون افتاده.مرده یه نگام کرد و گفت:چندی هست؟
_ یه تراول پنجاهی.
بچه ها مرده نه اینجور می گشتا!!!منم نتونستم جلو خودم رو بگیرم زدم زیر خنده مرده قضیه رو فهمید گذاشت دنبالم منهم اینو بی ام وه گازشو گرفتم در رفتم.وسط خیابون هم چی می دودیم که یه دف...
هیچی دیگه یه سمند که رانندش زن بود زد بهم.منم افتادم وسط خیابون.زنه اومده بالا سرم همچی گریه می کردا.گفتم:گریه نکن آبجی.
همون موقع مرده رسید بالا سرم.
من_ تو باعث مرگ من شدی.(داشتم از درد می مردم به خدا!!!)
زنه بیشتر گریه کرد.همه ملت هم جمع شدن دورمون من:آه راجو!!!
همه ملت زدن زیر خنده.گفتم:عاقا توروخدا این موبایل منو از تو جیب راست شلوارم بده.بهم داده.رفتم تو قسمت ارسال اس ام اس زنه می گه: تو رو خدا زنگ نزن به مامانت خودم می برمت دکتر.
من: نه آبجی من با داداشا و آبجیام کار دارم. همون موقع این کارم رو کردم اس ام اس که بفرستم برا4جوک که نیلوفر سر رسید و نذاشت دیگه گفت:ای خدا یعنی عرضه یه گوشه واسادنم نداری.رفتیم بیمارستان دکتره گفت:ایسون پاسون سکسته.(نوک زبونش می گرفت.)
زنه محکم زد تو پیشونیش:وای خدا حالا چی کار کنم؟
من:هیچی پامو گچ می گیریم بعد منو برسون خونمون باشه؟
بچه ها به دردش می ارزیدا ولی الان پسر عمه های پا شکسته ندیده من تینو مور و ملخ ریختن رو پام دارم از درد می میرم.دعا کنید زودی خوب شم خوب؟
تا یه پست دیه:بای بای! گود بای!
ارسال شده توسط : مدیر سایت

226 | خاطرات خنده دار

8
امتیاز دهید
مامانم اومده ميگه ميكال يعني چي؟؟؟!!!!!
آقا كلي تحقيق كرديم فهميديم منظورش ميس كال بوده!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط : مدیر سایت

225 | خاطرات خنده دار

3
امتیاز دهید
رفتم یه سریال گرفتم یه هفته طول کشید تا برسم به قسمته اخر اونوقت 10 دقیقه اخر که همچی معلوم میشه نمیاد اومدم سرمو بکوبم تودیوار دیدم خیلی درد داره تصمیم اوز(عوض..) شد توراهه افق بودم که سنگینیه یه نفرو حس کردم برگشتم دیدم لوکه خوش شانسه زیره چششم کبوده پرسیدم چی شده دادا (اره بچه محلیم) بگو کودوم نامردی زده گفت با دالتونا دعوا کردم 4 به 1 زدنم گفتم واسه چی اخ
ارسال شده توسط : مدیر سایت

224 | خاطرات خنده دار

6
امتیاز دهید
یکی از خوبی های مامانم اینه که وقتی میخواد بیاد اتاقم اول در میزنه .
خدا خیرش بده آخه من فرصت پیدا میکنم مانیتور کامپیوتر رو خاموش کنم و یه کتاب دست بگیرم ... شما هم اینجوری هستید عایا ؟؟؟
من در اون مواقع :)))))))
مامانم :×××(فدات شم فرزند عزیزم)
ارسال شده توسط : مدیر سایت

223 | خاطرات خنده دار

7
امتیاز دهید
تا حالا شده نمره خوب بگیرین بعد به شدت ناراحت بشین؟! من شده..
دیروز استاد ریاضیمون میخاست نمره های امتحان هفته پیشو اعلام کنه
که منه کصافط خودشیرینی کردم گفتم اگه نمرم بالای19 شد همرو
ساندویچ سرد میدم(به جان خودم به شوخی گفتم...)......
وقتی به اسمم رسیده میگه آقا بشیر 19.25....منم مثل شما اولش
فک کردم شوخیه و میخندیدم ولی برگمو که دادن تازه عر عرم شروع
شد
دوستام داشتن اشک شوق میریختن کصافطا.......
تا حالا نمرم بالای 12.33 نرفته بود....
کسی توی بانک آشنا داره...وام ساندویچ بگیرم؟
ارسال شده توسط : مدیر سایت
12[ مجموع 11 اس ام اس ]